الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
565
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) نوشتهء سپيدى به مانند رنگ آفتاب بود ، به او گفتم : پدرم و مادرم قربانت ، اى دختر رسول خدا ( ص ) ، اين لوح چيست ؟ فرمود : اين لوحى است كه خدا آن را به رسول خود هديه كرده و در آن است نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام امامان از فرزندانم و پدرم براى مژدگانى ، آن را به من داده است ، جابر گويد : مادرت فاطمه ( ع ) آن را به دست من داد و آن را خواندم و از آن رو نويس كردم ، پدرم به او گفت : اى جابر ، مىتوانى آن را به من بنمائى ؟ گفت : آرى ، پدرم با او به خانهء جابر رفت و او صحيفهاى از پوست آهو ( از برگ كاغذ ) در آورد ، پدرم فرمود : اى جابر ، در نوشتهء خود نگاه كن تا من آن را بخوانم ، جابر در نسخهء خود نظر داشت و پدرم آن را خواند و يك حرف ، اختلاف نداشت . جابر گفت : من خدا را گواه مىگيرم كه به راستى همچنين ديدم كه در لوح نوشته بود : به نام خداى بخشايندهء مهربان اين نامهاى است كه از خداوند عزيز حكيم براى محمد ( ص ) بنده و نور و سفير و حجاب و دليل حضرت او ، روح الامين آن را از نزد رب العالمين آورده است ، اى محمد ، اسماء مرا بزرگ شمار و نعمتهاى مرا شكرگزار و لطفهاى مرا انكار مدار ، به راستى ، منم ، من كه خدايم ، نيست شايستهء پرستشى جز من كه شكنندهء جباران و انتقام جو براى ستمكشان و سزادهء روز رستاخيزم ، به راستى منم خدا ، نيست شايستهء پرستشى جز من ، هر كه جز فضل مرا اميد دارد و جز از عدل من ترسد ، او را چنان كيفرى دهم كه هيچ كدام از جهانيان را چونانه كيفر ندهم ، پس مرا بپرست و همان بر من توكل كن ، به راستى ، من پيغمبرى گسيل نكردم كه روزگارش را به پايان